تبليغاتX
*تنهای بی سنگ صبور*


*تنهای بی سنگ صبور*

اي كوه پر غرور من.......سنگ صبور تو منم.......اي لحظه ساز عاشقي.......عاشق با تو بودنم

سلام

بعد از مدت ها شعر گفتم ، اما اين بار متفاوت با گذشته ها ، بخونيد متوجه ميشيد!

 

غم غمناک دلم با تو به سر مي آيد    

عشق تو مثل هميشه خوش خبر مي آيد

نا اميد و دل بريده از خودم که ميشوم

عشق تو پر از اميد و چون سحر مي آيد

در غيابت زندگي تکرار و پر اندوه است

با تو اما روز ها خوش به نظر مي آيد

خسته ايم از ستم و جهل ،نفاق و بيداد

با ظهورت عدل با شکل دگر مي آيد

سال ها منتظري ز خواب بيدار شويم

کاش در خواب نباشيم چو سحر مي آيد!

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:9 توسط بی سنگ صبور| |

همسفرانم از رسيدن به منزل سخن ميگويند و از راه احساس خستگي ميكنند ، اندكي بعد موسيقي را در گوشم مي گذارم و از قضا اين بيت توجه مرا جلب ميكند:

ياران ره عشق منزل ندارد         اين بحر مواج ساحل ندارد

در جاي خود نشسته ام ...گاهي مقابل چشمانم سياه ميشود ، اما دقايقي بعد قطار از تونل خارج ميشود و داستان زندگي را به خاطرم مي آورد:

پايان شب سيه سپيد است!

به آرامي از دشت هاي خشك و غريبه اهواز فاصله مي گيريم و چهره رودهايي كه با تلاش بسيار كوههايي بس با عظمت و صلابت را شكافته اند پديدار ميشود و به راستي كه چه خستگي ناپذير و پرتلاش به دريا شدن مي انديشند ، رفته رفته احساس سرما ميكنم ، پنجره را پايين ميكشم:

بوي جوي موليان آيد همي        ياد يار مهربان آيد همي

پي نوشت:

رود و دريا

۱- مشتاقانه منتظر شنيدن آلبوم ژاكت محسن چاوشي هستم!

۲-چقدر همه عزيزانم را دوست دارم!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 20:6 توسط بی سنگ صبور| |

انسان هميشه در برابر تغيير از خود مقاومت نشان ميدهد و از آن مي ترسد ، و گواهي بر اين ادعا به دنيا آمدن و از دنيا رفتن است که هر دو با گريه همراه است ...  اگر عادت در انسان نبود اين تغييرات او را به ديوانگي مي کشاند...

چند روزي ست زندگي دانشجويي را تجربه ميکنم ... و کم کم به آن عادت کرده ام...

عادت کرده ام که تمام زندگيم در يک کيف و يک کمد شايد ۳۰*۱۱۰ سانتي خلاصه شود...عادت کرده ام از عزيزانم دور باشم و اکنون همه عزيزانم عزيز تر شده اند و باقي همه غريبه و حتي برخي هم منفور...

پ.ن۱:شايد اونجوري که بايد قدر خيلي چيز ها رو ندانستم اما از الان سعي ميکنم با تمام وجود بدانم

پ.ن۲:با کساني بايد دوست شوم که شايد دوستشان نداشته باشم+در اهواز اثري از پاييز نيست

پ.ن۳:نگران آينده ام!

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 11:19 توسط بی سنگ صبور| |

مي روم از شهر تو...

دارم از اين شهر ميروم و سرشارم از تناقض ،

ناراحتم از اين كه دارم حتي از خاطراتم هم دور ميشوم...

و خوشحال از اين كه از اين شهر سرد و بي روح فاصله مي گيرم...

از اين شهر كه آزارم ميدهد...

درست مثل بيماري كه براي فرار از درد آرام بخشي قوي مي خورد،

شايد اين رفتن هم در حكم همان مسكن براي من باشد...

به اين اميد كه وقتي به هوش مي آيم درد مرتفع شده باشد...

 

پي نوشت:

1-شدم دانشجوي مهندسي برق قدرت شهيد چمران اهواز

2-از اينكه مهندس صدايم ميكنند احساس خوبي ندارم

 ۳-وقتي باران مي بارد چقدر آرام ميشوم! +(چه لذتي دارد هواي پاييزي)

۴-عيد فطر مبارك و نماز و روزه هاتون+مون قبول باشه!

 

*دكلمه نفرين ، محسن چاووشي

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 10:20 توسط بی سنگ صبور| |

كتاب كيمياگر ، از پائولو كوييلو شايد يكي از كتاب هايي است كه با چشمهايي شسته نوشته شده...چشم هايي كه به نشانه ها توجه مي كنند...

كوئيلو بعد از گارسيا ماركز معروف ترين نويسنده آمريكاي جنوبي است...شايد در هر صفحه از اين كتاب بتوانيد جمله اي پيدا كنيد كه تا مدت ها شما را تحت تاثير قرار مي دهد...

كيمياگر رمان گونه ايست كه زندگي چوپاني را روايت ميكند كه ميخواهد به دنبال افسانه شخصي اش (كه بارها در رويا ديده است) برود...او در اين راه چند بار تمام دارايي اش را از دست ميدهد و زن زندگي خود را در مسير اين سفر و در بيابان هاي آفريقا مي يابد ، اما باز هم در جهت تحقق افسانه شخصي به راهش ادامه مي دهد... توصيه مي كنم حتما اين كتاب را تهيه كرده و بخونيد و تضمين مي كنم ، شما هم بعد از خواندن كتاب آن را به ديگران توصيه كنيد...

جملاتي از اين كتاب رو هم براي شما ميذارم ، بخونيد و لذت ببريد:

""هنگامي كه او را ديد ، بين لبخند و سكوت مردد بود، اساسي ترين و استادانه ترين بخش زباني را كه دنيا به آن سخن مي گفت درك كرد ، زباني كه همه موجودات زميني با قلبشان آنرا ميشنوند و نام آن عشق آن بود...كسي كه درآن زبان غوطه ور است مي داند كه در دنيا همواره كسي هست كه انتظار ديگري را مي كشد چه در وسط صحرا و چه در قلب يك شهر بزرگ...و وقتي اين دو نفر با هم روبرو مي شوند و نگاهشان به هم گره ميخورد،همه گذشته ها و آينده ها اهميت خود را از دست مي دهند و تنها آن لحظه وجود دارد و اين يقين باور نكردني كه همه چيز را زير اين آسمان كبود دستي واحد رقم زده است. ""

""شرم داشت كه گريه كند او حتي پيش ميش هايش هم گريه نكرده بود.اما ميدان وبازار خالي بو و او دور از وطن.گريه كرد گريه كرد چون طبيعت عادل نبود و كساني را كه روياهايشان را باور مي كردند اينگونه پاداش مي داد....""

""براي او همه روزها به هم شبيه به هم بودند و وقتي همه روزها شبيه هم هستند يعني انسان ديگر متوجه پيش آمدهاي خوب نمي شود....""

پ.ن:۱-خيلي شرمنده ام

۲-اين نوشته همزمان در چشم های شسته هم نوشته میشه كه با دوستم ايجادش كرديم.

۳-تشكر مي كنم از دوستي كه اين كتاب رو به من معرفي كرد...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 21:56 توسط بی سنگ صبور| |

من هنوز مسافرم ، مسافر جاده اي كوتاه و تاريك

مسافري كه گرچه هنوز در اوايل راه است اما شناختي در خور فهم خود از همراهانش از مسافران پيدا كرده است:

گروه اول : كساني را شناخته ام كه در پس وجود تاريك و شوم خويش جامه اي زيبا به تن كرده و بس حيله گرانه نوري تصنعي در  زير آن پنهان كرده اند ، ديدهام كه نه تنها خود به سوي نوربي پايان نمي روند ،بلكه مسافران را هم فريب داده و به بيراهه مي كشند...

گروه دوم : كساني را ديده ام كه وجود خود را همچون آينه صيقل داده و توانسته اند اندكي از نور مقصد را در وجود خود متجلي كنند ، ديده ام كه نه تنها خود به سوي نور مي روند بلكه از در راه ماندگان هم دستگيري كرده و گمشدگان را به راه فرا مي خوانند ، نه از دير رسيدن مي ترسند و نه به فكر اول شدن هستند ، تنها به نور مي انديشند و انتهاي آرزويشان نور است...

 گروه سوم : كساني را ديده ام كه چادر ها در كنار اين جاده بر پا كرده اند  ،ديده ام كه فراموش كرده اند حكمت و دليل قرار گرفتن در جاده را....ديده ام كه آن چنان بار بر دوش گرفته اند و دل در گرو ديگران گذاشته اند كه نه توان رفتن دارند و نه فكر رفتن به ذهنشان خطور مي كند

گروه چهارم : كساني را ديده ام كه مشعلي بس كوچك به دست گرفته كه هر چند آن ها را از دره و چاه و ديگر خطرات حفظ مي كند اما هرگز وسيله رسيدن به مقصد نيست ... ديده ام كه هر روز به يك مسير قدم ميگذارند و از فرط غرور حاضر نيستند كمي بالاتر را نگاه كردده و نور بي پايان را ببينند...

و در آخر اينكه نور را در مسافران نجوييم كه شايد آن ها هم به بيراهه بروند...

اسلام به ذات خود ندارد عيبي        هر عيب كه هست از مسلماني ماست

جاده كوتاه - الله نور السموات و الارض

پي نوشت: 1-هشتم مرداد تولد محسن چاوشي عزيز مبارك..اميدوارم سال ها برامون از عشق بخونه.

2-اين پست در ادامه پست قبل نوشته شده ، پيشنهاد ميشه اول اونو بخونيد.

3-فردا شايد روز بزرگي باشه!

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 0:31 توسط بی سنگ صبور| |

گاهي آن قدر بي مسئوليت ميشوم كه وظيفه ام را فراموش مي كنم ، فراموش مي كنم كه چرا قدم در اين جاده گذاشته ام و از من چه خواسته اند...

جاده اي كوتاه است اما پر از بيراهه ، يك راه آكنده از گنج و رنج و خوشبختي و باقي راه ها سرشار از خار و چاه و گمراهي...گاهي آنقدر فراموشكار ميشوم كه پاهايم مرا به بيراهه مي كشند

جاده تاريك است و دشوار ، اما نور ... نور كه در برابر من است...گاهي آن چنان نابينا ميشوم كه در تاريكي هم نور را نمي بينم

در اين تاريكي مطلق كه راهزنان در پس آوايي دلنشين و فريبنده مسافران را هر دم به خود مي خوانند و چه بسيار مسافراني را كه به چنگال گرفته اند و از رسيدن به مقصد باز داشته اند ، آيا باز هم عقل براي شناخت كافيست؟

براي رسيدن به هدف در اين راه تاريك تنها بايد در پي نور رفت...الله نور السموات والارض

آه چه با شكوه بود آن گاه كه تو را در اين راه شناختم و چه با شكوه تر آن گاه كه دانستم مرا به مقصد و نور نزديكتر كرده اي!

ماه شب تاريك

پي نوشت:

۱-چقدر كم براي با خودم بودن فرصت دارم!

۲-آفتاب چه بي رحمانه ميسوزاند!  

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 0:9 توسط بی سنگ صبور| |

خدايا هميشه مديون تو بوده ام خدايا اگر يك لحظه به حال خود رهايم كني ، هيچ چيز برايم باقي نخواهد ماند ،

 خدايا هميشه مهربانيت ، هديه هايت و بخششت را با تمام وجود احساس كرده ام ، و اگر چيزي درخواست كرده ام و نيافته ام ايمان دارم كه يا لايق آن نبوده ام يا بينش من كوتاه بوده و وراي آن را نديده...

 در برابر اين همه بزرگي از من چيزي جز نافرماني نديده اي...خدايا بر من ببخش كه بخشش جز از تو نيايد و سركشي جز از من...خدايا ياريم كن تا با تمام وجود در بندگيت بكوشم ، تا شايد قطره اي از اين همه لطف را سپاس گفته باشم...

پي نوشت:

۱-دلي دارم كه از تنگي در او جز غم نمي گنجد      غمي دارم ز دلتنگي كه در عالم نمي گنجد

۲-يه متن با عنوان "شعر سپيد،سياه نيست" در Mchavoshifans نوشتم ميتونيد از لينك زير ببينيد...

شعر سپيد سياه نيست

۳-تقريبا هيچي!

نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:4 توسط بی سنگ صبور| |

تولدت مبارك

سكوتم زهريست كه با هر دم و باز دم مي نوشم

دلم آتشكده ايست كه در آن

 درد ها به نيايش ايستاده اند

آتشي كه از ازل افروختي

و تا ابد خاموشيش نيست

مگر با دم تو...

----------------------------------------------------------------------------------------------- 

پ.ن: 12 روز تا كنكور، لطفا برام دعا كنيد

-پيروزي دكتر احمدي نژاد مبارك

-دو سالگي وبلاگم هم مبارك (تازه ميخواد زبون باز كنه!)، به زودي با قالب جديد...

نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 16:54 توسط بی سنگ صبور| |

وقتي به دنيا ميرسم هيچ چيز شكل طبيعي ندارد ، هيچ چيز سر جاي خودش نيست ،

 نه زمان نه مكان نه خودم ،

 همه چيز در چشم به هم زدني تمام ميشود ،به همين سادگي ...،

 او ميرود من هم ميروم اما چه رفتني فقط پاهايم ميروند و همه وجودم به تكاپو ميافتد تا شايد نقشي ، طرحي ، خيالي از او بسازد ،

اما انگار هيچ حاصلي ندارد ، او ميرود و همه چيز را ميبرد حتي طرح آن نگاهك پاياني را...

نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 1:23 توسط بی سنگ صبور| |

سخنان محسن چاووشي عزيز پس از مدت ها با هوادارن كه دل هاي زيادي را ديوانه تر كرد:

محسن چاووشي

((به نام خدا))

((اين مطلب كليت دارد اما عموميت ندارد ، يعني شامل استثنا مي شود))

با جستجويي در فضاي مجازي ميتونيد تعداد وبلاگ ها و كاربراني را كه از عشق مينويسند تخمين بزنيد ، كه به طور حتم متوجه شديد كه عده ي بسيار زيادي هستند...

اما با اين وجود اين سؤال پيش مياد كه چرا امروز عشق به واژه اي ناپاك تبديل شده ؟؟ چرا امروز عشق و نفرت فاصله اي كوتاه تر از تار مو دارند ؟؟ چرا امروز عشق واژه اي كليشه اي شده ؟؟ و صدها سؤال ديگه...

من مطمئنم كه اكثر اين موارد ذره اي از عشق بويي نبردند ، عاشق هيچ وقت حاضر نميشه معشوقش را سر سوزني ناراحت كنه...عاشق هميشه اول خوشبختي معشوقش را ميخواد ، عاشق هميشه اول معشوقش را مي بيند،

آقاي به اصطلاح عاشق(و نه عاشق) ، خانم به اصطلاح عاشق(و نه عاشق) برو يه خرده مطالعه كن ببين عشق همون چيزيه كه تو ادعاش رو داري؟؟ ببين عشق زميني تو تونسته تو رو به خدا برسونه ؟؟ يا خيلي هم دورت كرده ؟؟

بابا شما را به خدا به اين نگو عشق ، يه اسم ديگه براش پيدا كن ، اين همه اسم...

شما رو به خدا تا وقتي خودتو امتحان نكردي ، تا وقتي عيار خودتو نسنجيدي به خودت اجازه نده بگي : عاشق شدم

امروز به جاي اينكه پاك ترين عالم رو عشق داشته باشه ، دقيقا بر عكس شده : روابطي پر از دروغ ، پر از خيانت ، پر از هوس ، پر از .... همون بهتر كه فرهاد مرد ، مجنون مرد ، همون بهتر شاعرايي كه از عشق گفتن مردن ، چون اگه امروز زنده بودن و ميديدن واژه عشق به چه روابطي گفته ميشه دق ميكردن.

براي اون كساني كه واقعا عاشقن متاسفم ، براي خودم هم متاسفم ، فكر ميكنم بايد يه واژه جديد پيدا كرد و عشق رو براي همين عده رها كرد.

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی     شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی

تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم         که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی

چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان              تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی

 

پ.ن 1: روز بزرگداشت سعدي مبارك. كاش يه كم بيشتر شعرهاش خونده بشه.(شعر از سعدي)

پ.ن 2: چقدر زود دير ميشه.

پ.ن 3: معذرت از عاشقان حقيقي.

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 17:40 توسط بی سنگ صبور| |

 فكر ميكنيد تعادل برقرار است؟ منظورم بين حيوانيت و انسانيت است ،آيا اصلا فكر مي كنيم؟

به نظر من اصلا برقرار نيست ، خيلي قانع شده ايم.. به پايين ترين چيزها ، به همين دنيا...همه چيز شده ظاهر و كمتر كسي به معاني توجه مي كند، جستجويي ديده نمي شود. همه چيز كليشه شده ، تكرار شده ... بخوابم ، بخورم ، بخندم ،...

البته ما تقصيري نداريم ، مقصر جامعه است كه ما را غرق كرده در آرزوها و خيالات جسم ،ما را در قفس تن زنداني كرده ، اصلا به پرواز فكر نمي كنيم ، حتي خيالش را نداريم...

 اما جستجو..پر پرواز است.براي چه چيزي آمده ايم؟پول ، مقام، جنگ ، كينه، ماندن ، پوسيدن ...؟

اگر نه چرا از رفتن ميترسيم ، چرا خودمان را گم كرده ايم ، چرا خدا را گم كرده ايم؟

اما ما هم مقصريم كه تلاشي نمي كنيم براي پيدا شدن ، براي رها شدن ، براي پرواز ...خدا را نشناخته ايم... فكر مي كنيم مسلمانيم، تلقين مي كنيم... چون پدرانمان مسلمان بوده اند در حالي كه خودمان بايد خدا را پيدا كنيم... ،بايد جستجويي جديد كرد ،بايد خدا را درك كرد ،بايد عاشق شد ... وقتي خدا را نشناخته ايم عبادتش براي ما سخت است بيهوده به نظر مي رسد ، چون عاشقش نيستيم، اما اگر خدا را پيدا كنيم همان كليد پرواز را پيدا كرده ايم همه سوالات جواب مي گيرند.           

 كعبه سنگيست كه ره گم نشود       حاجي احرام دگر بند ببين يار كجاست

پاورقي ها:

1-بعيده كه از اين به بعد عاشقانه هام رو اينجا بنويسم

2-بهار داره مياد ، اما من فعلا همون خزانم

۳-من محكوم شده ام اما من كه زباني ندارم كه از خودم دفاع كنم ، اصلا محكمه اي نيست و دل من به صلابه كشيده شده است.خدايا ميگن بي گناه تا پاي دار ميره اما اعدام نميشه، پس منم ايمان دارم به تو

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 22:20 توسط بی سنگ صبور| |

گاهي اوقات حرف هايي در دل داري

كه نه مي توان گفت

نه مي توان نوشت

و نه مي توان سرود...

فقط بايد صبوري كرد و سكوت

تا شايد رسيد

رسيد روزي كه سنگ صبورت آمد

همان كه مثل هيچكس نيست

تا هرچه دلتنگيست تقديمش كني

........

"اما تو كوه درد باش ، طاقت بيار و مرد باش"

 

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 14:38 توسط بی سنگ صبور| |

يا حسين

خنده كنان مي رود روز جزا در بهشت      هر كه به دنيا زند سينه براي حسين 

امام حسين(ع):مردم‌ برده‌ و بنده‌ دنيا هستند، و دين‌ لعابى‌ است‌ كه‌ تا وسايل‌ زندگى‌ فراهم‌ است‌، به‌
دور زبان‌ مى‌گردانند، ولى‌ وقتى‌ دوران‌ آزمايش‌ فرا رسد، دينداران‌ كمياب‌ مى‌شوند.

سلام دوستان محرم و ايام عزاداري رو تسليت ميگم ، اميدوارم عزاداري هاي هممون مورد قبول قرار بگيره و امام حسين كمكنون كنه تا ديندار واقعي باشيم و تمام طول سال رو حسيني بشيم نه همين ده روز...التماس دعا  

---------------------------------------------------------------------------------------

غروب عاشق

اگـر لايــق نمـيداني نگــاهــي              اگر راني به جـرم بي گناهــي

اگر نـامي مـرا ناپختـه و خــام               چه قدر نسبت به من در اشتباهي

چنان با من غريب و بي وفـايي             نمي بيني مـرا گويـا تو گاهـي

بدان با اين همه بي مهري ازتو             دلم با تو بود خواهي نخواهـي

اگر باشــد هــزاران مــاه زيبــا               فقط در آسمـان مـن تو ماهـي

اگر باشم به عالـم سرور و شاه           به قصر كوچك قلبم تو شاهــي

به هر لحظه به هـر ثانيه هر جا            دلـم با تو بـود خواهي نخواهـي

نشسته بر دلم مهر تو چون كوه           ولي عشقم بود پيشت چو كاهي

بدان تنهاي من تـا آخــرين دم              دلـم با تو بـود خواهي نخواهـي

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 0:30 توسط بی سنگ صبور| |

اين چه عطريه زدي؟ چرا اين شلوارو پوشيدي؟ اينا كه 3 سال پيش مد بودن...اين چه آهنگيه گوش ميدي؟ اين كه 7 سال پيش مد بود...چرا موهاتو اينجوري كردي؟

فيلم جديد ريدلي اسكات رو ديدي؟...نه....خيــــلي عقب مونده اي...

آهنگ جديد Eminem رو نشنيدي؟....بابا تو خيــــلي منگلي....

و........

  به احتمال زياد شما هم تا حالا با اين افراد كه تعدادشون هم كم نيست روبه رو شديد ، كسايي كه فكر ميكنن با چهارتا آهنگ رپ و يه نخ سيگار اولترا و يه گوشي آخرين مدل Nokia (به احتمال زياد با پيش شماره 0935)+چندين قلم انگشتر و گردنبند و خلاصه هر چيزي كه مد باشه، با كلاس ترين آدماي روي كره زمين هستند.

  جالب اينجاست كه اين افراد به پشتوانه مدهاي مذكور، خود را بسيار روشنفكر و متمدن ميدانند و در عين تقليد از مد هاي غرب ، خود را تنها حامي و دوست دار ايران باستان به حساب مي آورند!!!!

از آنجايي كه ديدن اين افراد بسيار برايم زجر آور است ، و بحث كردن با آنها بسيار بي ثمر (چون نتيجه بحث متهم شدن به عقب ماندگيست) و گويا اين افراد در عوالمي جدا سير مي كنند و آنكه به كلي فراموش كرده اند براي چه خلق شده اند، جايي بهتر از اين جا براي ابراز عقايدم پيدا نكردم.

به راستي قله خوشبختي كجاست؟

و در پايان به ياد آن جوان ساده و همسرش در گوشه اي از شهر افتادم ، كه غافل از اين همه رنگ و ننگ خود را خوشبخت ترين انسانهاي جهان ميدانستند....

به جهاني ندهم عالم درويشي را       كه جهان غمكده اي در نظر درويش است

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 22:18 توسط بی سنگ صبور| |

 "روزهاي افسردگي و تنهايي به پايان مي رسد ... سنگ صبور غم ها به ديدن تنهاي بي سنگ صبور مي آيد...يه شاخه نيلوفر پژمرده ما دارد ميشكفد"

محسن چاووشي((مصاحبه با مجله شهروند)):"براي من فرقي نمي كند چه قشري از جامعه كارهاي مرا گوش كنند،هر كسي حق دارد عاشق بشود و از زندگيش لذت ببرد."

حتما ميدونيد 20 مهر روز انتشار آلبوم يه شاخه نيلوفر محسن چاووشيه...و اين بهانه اي شد تا من برگردم و بنويسم

راستي فراموش نكنيد آلبوم اورجينال رو بخريد.

 

و اما چند تا پاورقي:

1-مهرگان (روز عشق) مبارك.

2-اولين آلبوم مجاز محسن چاووشي هم مبارك.

3-فصل خزون و نم نم بارون....((نظرتون چيه؟))

4-براي همه گرفتار ها دعا كنيد...

محسن چاووشي ، يه شاخه نيلوفر

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 15:12 توسط بی سنگ صبور| |


Design By : Night Skin